الشيخ رسول جعفريان
259
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
در اين باره وجود داشته ، آورده و مورد نقادى قرار داده است . اضافه بر آن ، اخبار محدودى نيز كه حاكى از « ام ولد » بودن مادر حضرت سجّاد عليه السّلام است ، در دست است . على رغم همهء اختلافاتى كه در اين نقلها وجود داشته و يا ناسازگارى برخى از آنها با اخبار فتوحات و غيره ، اين امر مسلم است كه اصل خبر ، شهرت بسزايى داشته و در كهنترين متون شيعه ، همچون وقعة صفين ، « 1 » تاريخ يعقوبى ، « 2 » بصائر الدرجات « 3 » و تاريخ قم « 4 » كه همگى در قرن سوم و چهارم تأليف شده ، آمده است . در كافى نيز روايتى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است . « 5 » همين طور ، قاضى نعمان نيز در قرن چهارم اين خبر را گزارش كرده است . « 6 » در اين باره از امام به عنوان « ابن الخيرتين ، فخيرته من العرب القريش ، و من العجم الفارس و كانت امه ابنة كسرى » « 7 » ياد شده و شعرى هم به ابو الاسود دئلى ( م 69 هجرى ) منسوب شده كه دربارهء امام سجاد عليه السّلام گفته است : و ان غلاما بين كسرى و هاشم * لأكرم من نيطت عليه التمائم « 8 » ما در جاى ديگر رابطه اين قضيه را با نشر تشيع بررسى كرده و با پذيرش اين كه ترديد در اصل ماجرا وجود دارد ، توهّم ارتباط بين آنها را ، به گونهء مناسب بررسى كردهايم . « 9 » به نظر مىرسد كه تنها مىتوان پذيرفت كه مادر امام سجاد ، زنى وابسته به يكى از خاندانهاى مهم كه مىتوانسته از خاندانهاى ساسانى باشد كه نوعا در تمامى مراكز استانها قدرت را به دست داشتهاند باشد . اما اثبات اين كه دختر خود كسراى ايران بوده دشوار است . بر طبق نصوصى كه محدثين شيعه در كتب روايى نقل كردهاند ، امام سجاد عليه السّلام جانشين و وصى پدرش حسين بن على عليه السّلام است . اين نصوص را شيخ كلينى در كافى و شيخ حر عاملى در اثبات الهداة و ديگران روايت كردهاند . احاديثى نيز كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد اسامى ائمهء شيعه روايت گرديده ، مؤيد اين مطلب است . صرف نظر
--> ( 1 ) . وقعة صفين ، ص 12 ( 2 ) . تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 335 ( 3 ) . بصائر الدرجات ، ص 96 ( 4 ) . تاريخ قم ، ص 196 ( 5 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 369 ( 6 ) . شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 266 ( 7 ) . نثر الدر ، ج 1 ، ص 339 ؛ زهر الفردوس ، ج 1 ، ص 290 ( 8 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 466 ؛ بحار الانوار ، ج 46 ، ص 3 از ربيع الابرار زمخشرى . ( 9 ) . نك : تاريخ تشيع در ايران ، ج 1 ، صص 145 - 164